سفر
مهرسای گلم امروز روز 17 ماه رمضانه،5 شنبه پیش قرار بود بابا که از سرکار اومد بریم رینه تا هم آب و هوا عوض کنیم و هم بابا جمعه رو روزه خوری کنه تا یه کم انرژی بگیره ،بابا که اومد گفت یه فکری دارم امشب رو بریم رینه صبح بریم سمت شمال و تا شنبه اونجا باشیم تا تو حسابی آب بازی کنی و کیف کنی،منم قبول کردم و راهی شدیم،خیلی خیلی خیلی بهمون خوش گذشت چون خیلی وقت بود بابایی سرش شلوغ بود و وقت نکرده بودیم مسافرت بریم تو هم که کیف کردی،البته روز اول حسابی ذوق میکردی تو آب ، بازی میکردی ولی روز دوم میگفتی اصلا تو آب نریم و تا دستت ماسه ای میشد چندشت میشد باید دستت رو میشستیم عشقمی دخترم فدای بازی کردنت بشم ا ین...
نویسنده :
نیلوفر
16:48




